اسفند ۲۲، ۱۳۸۸

پیش از طلوع




سلین هنوز دارد فکر می کند، ولی هیچ جوابی نمی دهد
جسی: این طوری فرض کن. به ده بیست سال بعد فکر کن. اون وقتی که دیگه ازدواجت گرمای سابقو نداره. مدام شوهرتو سرزنش می کنی. یاد آدمایی می افتی که دیدی شون و تمام اونایی که هیچ وقت سعی نکردی ببینیشون و به این فکر می کنی که اگه یکی از اونا رو انتخاب می کردی، ممکن بود همه چیز یه طور دیگه باشه. خب، من یکی از اونام. می تونی پیش خودت فرض کنی که تو زمان سفر کردی و داری می بینی چی رو از دست دادی. ببین این واقعا یه لطف بزرگ درحق خودت و شوهر آیندت --- یه فرصته تا متوجه بشی واقعا چیزی رو از دست ندادی. فرصت داری تا ببینی منم مثل شوهرت کسل کننده و بی انگیزه هستم، تازه بدتر از اونم

اسفند ۱۸، ۱۳۸۸

آمار امروزمان هم رد شد
در زندگی
عددی نیستیم

اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

امروز با مینی بوس زندان رفتم دادگاه. از پنجره خیابون ها، آدمها، ماشین ها و ساختمون ها رو می دیدم. همه چیز مثل فیلم از جلوی چشمم می گذشت. همون قدر غریبه و با فاصله. دنیای بیرون، زندگی معمولی، سر و وضع عادیِ همه چیز غریبه است.
حتی آرزوی برگشتن ندارم. کاش انتخاب بهتری بود.
شنبه 18/7/88
اندرزگاه 8-سالن 10-اتاق 2

اسفند ۱۰، ۱۳۸۸

خداحافظی طولانی

آدمی مثل من فقط یک لحظه بزرگ در زندگی دارد، یک حرکت عالی بندبازی در ارتفاع بالا. بعد بقیه عمرش را صرف این می کند که سعی کند از پیاده رو توی جوی نیفتد.


خداحافظی طولانی، ریموند چندلر


اسفند ۰۹، ۱۳۸۸

زمین

آقای گالیله، آقای نیوتن
من آزاد شدم
ولی جایی برای رفتن ندارم
متاسفانه نظریه های شما درست است
زمین گرد است
زمین نیروی جاذبه دارد



اسفند ۰۸، ۱۳۸۸

بازجو

سرم بالاست
بی آنکه نیاز باشد
زردی صورتم
به سیلی دست های بزرگت
سرخ شود

اسفند ۰۷، ۱۳۸۸

کوکولی کو

سینما دوست داریم...گرفتی؟...سینه ما دوست داریم

دعوت به مراسم زدبازی گوش کنی ... آهنگ کوکولی کو

مهر ۱۷، ۱۳۸۵

...

نمي رنجد ديگر حوصله من از اين بي زماني
تو هم بي حوصله اي، بمير
وقتي زماني نيست
من مرده ام

فروردین ۰۸، ۱۳۸۵

...

زمين تاريك مي شود تاريك و تاريك تر روشن مي شود روشن و روشن تر به تاريكي اش شك نمي كنم به روشنايي اش شك نمي كنم من به نبودن شك نمي كنم

دی ۰۲، ۱۳۸۴

جدي

من چرا اينقدر بزرگم؟